ارتش آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، با پشتوانۀ صنعت تسلیحاتی خود، سلاحهای جدید و مرگباری را تولید کرد. اشتورمگور Sturmgewehr 44 (StG44) اولین سلاح هجومی دنیا، که از مهمات با کالیبر متوسط و نرخ آتش بالا برخوردار بود، یکی از این نمونههاست. این سلاح در جبهۀ شرق و جنگ با شوروی مورد استفاده قرار گرفت و الهامبخش میخائیل کلاشنیکف برای دیزاین سلاح مرگبار AK47 یا همان کلاشنیکف بود. میخائیل تیموفیویچ کالاشنیکف متولد 1919، مهندس نظامی و دیزاینر سلاحهای کوچک، شهرت خود را مدیون دیزاین سلاح هجومی نیمه اتوماتیک کلاشنیکف است. به عنوان رانندۀ تانک در جنگ دوم جهانی شرکت کرد و در سال 1941 زخمی و بستری شد. تحت تاثیر سازوکار سلاحهای هجومی آلمانی به ایدۀ ساخت سلاحی رسید که میتوان آن را پُرتیراژترین سلاح کشتار جمعی تاریخ نامید. آمار دقیقی از کاربرد و تولید این سلاح در دسترس نیست، اما تخمین زده میشود حدود صد میلیون قبضه کلاشنیکف توسط شوروی (روسیه) و دیگر کشورها تولید شده و هنوز هم سالانه حدود یک میلیون قبضه از این سلاح در سراسر جهان تولید میشود و در تمامی جنگهای پس از جنگ جهانی دوم استفاده شده است.

«آوتامات کلاشنیکف» (کلاشنیکفِ اتوماتیک) در سال 1947 برای اولین بار در خدمت ارتش شوروی قرار گرفت و به اختصار AK47 نام گرفت. سلاحی خودکار است ( برای هر شلیک نیاز به کشیدن گلنگدن ندارد) و با فشار غیرمستقیم گاز باروت مسلح میشود و توان شلیک 600 گلوله در دقیقه را دارد. طی سالها نسخههای جدید و مدرنتری از آن تولید شده و میشود. کلاشنیکف معروفترین و کاربردیترین دیزاین سلاح است که از جبهههای جنگ تا بازیهای کامپیوتری را تحت تأثیر خود قرار داده است. این سلاح ظاهری ساده، وزنی کمتر از چهار کیلوگرم و طولی حدود 88 سانتیمتر (در نمونۀ قنداق ثابت) و 87 تا 65 سانتیمتر (در نمونۀ قندان تاشو) دارد. روکش چوبی لولۀ اسلحه به کنترل بیشتر آن کمک میکند و همچنین از انتقال حرارت زیاد لوله به دست تیرانداز جلوگیری میکند.

میخائیل کلاشنیکف بهجای استفاده از فشنگهای مرسوم 54*62/7 که در تفنگهای ناگانت (2 ) روسی استفاده میشد و قدرت و برد زیادی داشت، از فشنگ کالیبر 39*62/7 کلاشنیکف استفاده کرد. اندازۀ کوتاهتر این فشنگ باعث شد تا دامنۀ حرکت گلنگدن سلاح کمتر شده و سرعت شلیک گلوله به طور چشمگیری افزایش یابد. رویکردی که سبب شد تا کلاشنیکف، بهعنوان یک سلاح هجومی، قدرت آتش زیادتری داشته باشد. این مزیت دقت و برد آن را کاهش داد، تا جایی که گاهی به کنایه از کلاشنیکف به عنوان «شِلنگِ فشنگ» یاد شده است. تغییر ساختارهای جنگی که میدان نبرد آنها از دشتها و بیابانها به شهرها کشیده شده بود، نیاز به برد و قدرت بالای سلاحها نداشتند، بلکه اطمینان از کارکرد سلاح و نرخ شلیک گلوله در فاصلۀ کم برتری بیشتری به سربازان میداد. پوکۀ این فشنگها مقدار کمی شیبدار بود و برای استفادۀ بهینه از فضای خشاب، منحنی دیزاین شده است. دیزاینی که شاید از سر اجبار بود، اما توانست علاوه بر شکل منحصر به فرد آن، که تبدیل به یکی از نمادهای ظاهری کلاشنیکف شد، ارتفاع اسلحه را کمتر کرد.


رویکرد دیزاین کلاشنیکف بر پایۀ شیوۀ ساخت آسان، سهولت در استفاده، و نگهداری ساده است. بدنۀ سلاح با شیوۀ خمکاری به آسانی در هر کارگاهی قابل تولید است و کشورهای زیادی مانند آلمان شرقی، رومانی، چین و پاکستان کپی این سلاح را تولید کردهاندند. البته در اکثر موارد کیفیت روسی را ندارند. برگۀ ناظمِ آتشِ بزرگ و سه حالتۀ (ضامن، رگبار، تکتیر) در سمت راست قبضه، مسلح شدن سریع، سیستم نشانهروی ساده و وزن سبک،ئ کاربرد آن را آسان کرده است. مقداری از گاز باروت حاصل از شلیک گلوله توسط لولهای که در بالای لولۀ اصلی قراردارد، پیستونی را به حرکت در میآورد که باعث مسلح شدن دوبارۀ سلاح شده و امکان شلیک بهصورت رگبار را فراهم میکند. این دیزاین باعث میشود که آلات متحرک در معرض دود باروت قرار نگیرند و کلاشنیکف نیاز به تمیزکاری کمتری پیدا کند. همۀ این موارد محصولی را عرضه کرده که برای هر نبردی مطمئنترین سلاح محسوب میشود.
میخائیل کلاشنیکف که نتوانسته بود در میدان نبردِ جنگ جهانی دوم به کشورش خدمت کند، تصمیم داشت تا با دیزاین یک سلاح تهاجمی خوب، دین خود را ادا کند، ولی به تدریج کلاشنیکف از انحصار دولتها خارج شد و تبدیل به سلاح مرگباری شد که در گوشهگوشۀ جهان جان مردم را میگرفت. دیزاین فوقالعادۀ این سلاح سبب شده بود تا هر کس با کمترین میزان آموزش توانایی استفاده از آن را داشته باشد. مردان، زنان و حتی کودکان، به سرعت، توانایی استفاده از این سلاح را پیدا میکردند و در نبردهای مختلف، فارغ از جهتگیری سیاسی یا مشروعیت، تبدیل به سربازانی میشدند که با استفاده از یک دیزاین شاهکار به کشتن انسانها میپرداختند.
هدف میخائیل کلاشنیکف این نبود که یک جنگنده را به یک سلاح دقیق دوربرد مجهز کند، بلکه هدف ابزاری بود که هر فرد را قادر کند تا بتواند با یک سلاح کاملاً خودکار با قابلیت انتخاب آتش، خود را در میدان نبرد نشان دهد. مزیت آن برای کاربر این بود که ارزان و به راحتی در دسترس بود. در این راستا، او بدون شک موفق بود. ولی آیا این شاهکارِ دنیای دیزاین، یک دیزاین اخلاقی محسوب میشد؟
میخائیل کلاشنیکف در نامهای که شش ماه قبل از مرگش در سال 2013 به رهبر کلیسای ارتدوکس روسیه نوشته میگوید: «اکنون عذاب وجدان شدیدی دارم، آیا مسئول مرگومیر ناشی از استفاده از سلاحی که دیزاین کردهام، هستم؟»
چینا کیتتسی (China Keitetsi)، فعال ضد جنگ اوگاندایی و نویسندۀ کتاب «کودکسرباز؛ مبارزۀ من برای زندگی»، که خود زمانی در درگیریهای اوگاندا به عنوان کودکسرباز حضور داشته، در مصاحبهای با عنوان «دیزاین و خشونت» میگوید: « این اسلحه را هر کودکی، حتی کودکی شش ساله، میتواند به راحتی حمل کند، وقتی آنها را حمل میکردیم هنگام راه رفتن ردّی از آن روی زمین باقی میماند، چون ما خیلی کوتاه بودیم و نمیتوانستیم قنداق اسلحه را از زمین بلند کنیم. او [میخائیل کلاشنیکف] باید دیزاین آن را تغییر میداد. اگر این مرد اهمیتی میداد، آن را سنگینتر دیزاین میکرد تا حمل آن آسان نباشد و فقط یک مرد بالغ بتواند آن را بلند کند.»
کلاشینکف یک سلاح، یک قطعۀ تاریخی، یک اثر هنری و از همه مهمتر، مجموعهای از آهن و چوب است. دستان یک چریک از آن به عنوان سلاح استفاده میکند. دستان یک روسی میهنپرست این سلاح را به حس غرور ملی تبدیل میکند. دستانِ یک مجسمهساز جوان، آن را به عنوان یک رسانۀ هنری به کار میبرد. چیزی که میتوان از کلاشنیکف آموخت این است که انسان برای یک شیء معنا خلق میکند. یک شیء به محض لمس شدن توسط دست انسان، هدفمند میشود. بنابراین، مجموعهای از آهن و چوب میتواند بکُشد، غرور را منعکس کند یا حتی به عنوان یک رسانۀ هنری عمل کند. کلاشنیکف وسیلهای است که انسان به آن معنا دهد.




1. در فارسی، به دلیل راحتی تلفظ، این اسلحه به کلاشینکف مشهور است.
2. سلاح غیر اتومات سازمانی ارتش شوروی تا قبل از سال 1947 که خشابی با پنج فشنگ داشت.





